I could be so many things but my shoes don't let me.



shame shame dark yellow shame the only good end is to sleep


من اينجا نيستم حتي سنگين ترين تكه هايم را با خود برده ام حتي نوك انگشتانم را خيلي وقتها مي شود كه دروغ مي بافم جواب سربالا مي دهم به همه خشكي و درست كاري دور و برم تا از واقعيت در امان باشم عاشق فرار كردن و ناپديد شدنم هر جا كه پاي عشقي …

دو نيمه شب

از خواب مي پرم رويابافي كرده ام چيزهايي را كه مي ترساندم غريبه اي كه در را باز مي كند عشقي كه از دست رفته گم شدن هيچ چيز را برابر و حتي نزديك به خواب دوست نداشته ام اما شب هايي هم هست كه بيدارى آرام ترم مي كند و واقعيت از همه ي …


باز هم صداي دلمو گم كردم فكرام سرمو ميكنن زير آب تقصير هيچ كس هم نيست

Which day was it

you dont know if your brain lies to you or your friend lies to you you dont know if your mind is playing a game or you exist within the game you dont know what hurts you and what cheers you is this hallucination imagination perception or it is solid dense reality


I will keep on writing stinky poems in all languages I barely know and read them to you with my thick accent until the day you find between the lines somewhere on my phone, in my notebook what I really meant.

plastic wings?

how fascinating is to watch humans wearing wingsuits and literally let their weight is this really flying? or a massive free fall? are they really flying? or they are just falling down but slower, softer and more fearless?


my job is to work with numbers my pain is that I have grown not to believe in numbers is n't this the biggest irony? making sense of digits justifying ilussions and therefor making a living

ماضی نقلی

من همه جا هر جا که بوده ام خسته شده ام اشک ریخته ام به ستوه آمده ام من هیچ جایی را بر نتابیده ام بی طاقت بوده‌ام و ته کشیده ام من پشت همهٔ این میز‌های مربع چوبی کم شده ام تحلیل رفته ام و کم کم فراری شده ام من همیشه فرار کرده …